گفتوگوي نيلوفر لاريپور با علي پهلوان هيشكي فكرش رو نميكرد
پس در خانوادهتان موسيقي تقريبا موروثي است؟
شايد. من كم كم به موسيقي سنتي علاقمند شدم وخواستم دف بزنم. براي خودم يك دف خريدم ولي قبل از اينكه به كلاس بروم، دف پاره شد و من هم بيخيال دف زدن شدم. درضمن پسر خالهام هم مرحوم شد و من ديگر زياد پيگير موسيقي سنتي نشدم
بنابراين وقفهاي به وجود آمد؟
تا دوران دبيرستان كه بعضي از دوستان به كلاس موسيقي ميرفتند...
كجا به دنيا آمدي؟
بيمارستان نجميه.
در دوران كودكي و نوجواني در چه محلهاي زندگي كردي؟
پاسداران. چطور؟
نوجواني در شرايط تو، كار مشكلي نبود؟
نه از لحاظ مالي مشكلي نداشتم. يكي از دوستانم كه كيبورد ميزد براي من استاد گيتاري پيدا كرد كه....
اسم استادتان؟
وفا فرجي.
خب بعد....
بعد از يك سال و نيم نوازندگيام به حدي خوب شد كه تعليم تعدادي از بچههايي كه براي آموزش ميآمدند به من واگذار شد.
يعني در واقع استاد شدي؟
خيلي زود. باوركن بعضيها 10 سال بود كه ميآمدند ولي هنوز دو ره مي فا سل لا سي را هم ياد نگرفته بودند.
اين هنرآموز با استعداد غير از تدريس چه كار ميكرد؟
آهنگسازي. از ساختن ملودي لذت ميبردم. گل آفتابگردان را در همان سالها ساختم.
يعني چه سالهايي؟
هزار وسيصد وهفتاد وسه. بيشتر ترانههاي آريان 1و2 در همان سالها ساخته شده بود.
پس تصميمت را گرفته بودي؟
چه تصميمي؟
كه خواننده و آهنگساز شوي؟
اي بابا. آن روزها فقط ميشد در جمعهاي خانوادگي خواند. حتي حمل ساز هم جرم بود.
پس براي دل خودتان آهنگ ميساختيد؟
بله. دقيقا...
و اصلا تصور هم نميكرديد كه اين آهنگها را روزي اكثر مردم در حافظهشان داشته باشند؟
نه فقط در ايران بلكه ما در هر كشوري كه كنسرت ميگذاشتيم، مردم ترانهها را با ما ميخواندند.
حس خوبي بود؟ يا بهتر است بگوييم است.
بينظير. واقعا فكر نميكردم اين اتفاق بيفتد. اصلا در آن دوره چيزي به نام موسيقي پاپ نبود.
چه وقت احساس كردي كه ميشود پاپ خواند.
اولين بار ديدم كه مهدي سپهر ترانهاي را با گيتار خواند و بعد هم ترانه «من بهارم، تو زمين» خشايار. اينها را كه شنيدم احساس كردم كه شايد راهي براي موسيقي پاپ باز شده و بعد هم ضربه نهايي...
ضربه نهايي؟
آلبوم «مسافر» شادمهر عقيلي كه منتشر شد مطمئن شدم، اتفاقي كه منتظرش بودم در حال افتادن است. «مسافر» را براي پيام بردم.
پيام صالحي؟
بله.
با هم دوست بوديد؟
بله. او هم آهنگها را شنيد و شروع به جمع كردن گروه كرد.
گروه؟ يعني از اول ميخواستيد گروه تشكيل بدهيد؟
نميدانم. يعني هيچكدام نميدانستيم. فقط ميخواستيم بخوانيم. شرايطي به وجود آمده بود كه نبايد از دست ميداديم.
اولين اعضاي گروه چه كساني بودند؟
من و پيام. سيامك خواهاني هم بود. بعد هم سحر و ساناز كاشمري و شراره فرنژاد اضافه شدند. شهروز، برادر شراره هم كيبورد ميزد كه بعد از يك ماه رفت و جايش را به نينف داد.
محمدرضا گلزار چطور وارد گروه شد؟
او با سيامك دوست بود.
گروه كامل بود؟
نه. ما نه بيسيست داشتيم و نه درامر. ولي در اين حال پيام به دنبال گرفتن مجوز براي ترانهها بود.
موفق شد؟
بله. تقريبا.
چرا تقريبا؟
ما مجوز اجراي زنده گرفتيم نه مجوز آلبوم. كسي كه براي اجراي صحنه ترانهها مجوز داد فرداي آن روز فوت شد.
وبعد...
ما هر روز تمرين ميكرديم تا اينكه براي اجرا از ما امتحان گرفتند كه توسط كارشناس رد شديم.
كارشناس چه كسي بود؟
آقاي كامبيز روشنروان. كه بعدها سر يكي از اجراهاي ما به پشت صحنه آمد و از كار ما تعريف كرد و من گفتم آقاي روشنروان، يادتان ميآيد كه ما را رد كرديد؟
شما كه نا اميد نشديد؟
به هيچ وجه. ما تمرين ميكرديم تا اينكه توسط يكي از دوستان پيام براي اجرا به قشم دعوت شديم.
براي كنسرت؟
نه. برنامهاي شبيه جنگ. همه چيز بود. نمايش كمدي. ژانگولر. آكروبات. ساعت 2 نيمه شب نوبت به ما رسيد كه وقتي ديدند سه دختر عضو گروهند، گفتند كه نميتوانيد اجرا كنيد. مردم هم كمكم داشتند ميرفتند. خوب يادم ميآيد كه پيام لنگان لنگان، از اين طرف به آن طرف ميرفت تا اين اجرا را از دست ندهيم.
چرا لنگان لنگان؟
ميداني كه پيام دامپزشك است. اسب لگدش زده بود.
بالاخره اجرا كرديد؟
با كلي تلاش و خواهش رفتيم روي استيج. همه ما خوابمان ميآمد. اولين كار را كه اجرا كرديم جمعيت برگشتند و تا آخر اجراي ما ماندند و وقتي اجراي ما تمام شد همه بلند شدند و ما را تشويق كردند. انرژي مردم خواب را از سرمان پراند.
پس شروع خوبي بود؟
خيلي خوب. اصلا انتظارش را نداشتيم.
چقدر دستمزد گرفتيد؟
هيچي. فقط هزينه رفت وآمد و اقامتمان.
از اين موضوع كه ناراحت نبوديد؟
اصلا، و بهتر از همه اين بود كه ما از اين اجرا فيلم گرفتيم.
اين فيلم به دردتان خورد؟
پيام از روي اين فيلم تكثير كرد و براي تهيهكنندگان مختلف فرستاد كه در اين ميان به دست محسن رجبپور هم رسيد.
و اين شد آغاز آريان.
بله. او با پيام تماس گرفت و خواست اجراي ما را ببيند و ما كه تا آن روز در زيرزمين تمرين ميكرديم وسايل را برداشتيم و به روي زمين آمديم. يعني داخل ساختمان خانه پيام.
ديگر زيرزميني نبوديد.
محمد رضا احمديان هم با محسن رجبپور آمده بود. ما لايو زديم و خوانديم و آنها هم از گروه ما خوششان آمد و قرار شد آلبوم توليد كنيم. ولي قبل از آلبوم در تالار حركت كنسرت گذاشتيم.
استرس داشتيد.
قبلا چند بار ديگر در قشم اجرا داشتيم.
باز هم مجاني؟
نه. يك بار پانصد هزار تومان گرفتيم و بار بعد دو ميليون تومان.
هر نفر؟
نه كل گروه. تقسيم ميكرديم.
رسيديم به اجراي تالار حركت. فروردين هزار و سيصد و هفتاد و نه.
چه زود 10 سال گذشت.... باور نميكرديم. آنجا براي اولين بار استرس داشتم. خيليها آمده بودند. شادمهر عقيلي، بابك رياحيپور، عليرضا عصار، دكتر رياحي، ايرج قادري و...
هديه تهراني هم بود؟
نه. فكر ميكنم او اجراي سوم تالار حركت آمد. روز اول آنقدر استرس داشتيم كه پيام موقع معرفي گفت: امشب آقاي ايرج قادري هم در خدمت ما هستند...
و بعد اولين آلبوم آريان...
بله.
و آن استقبال گسترده.... انتظارش را داشتيد؟
نه در اين حد.
فكر ميكني دليل اين استقبال چه بود؟حضور سه دختر در گروه، كه تا آن موقع تابو محسوب ميشد؟ محمدرضا گلزار؟ يا موسيقي و اشعار شما؟
شايد همه اينها در كنار هم. اصلا موفقيت بستگي به شرايط زيادي دارد.
حتي زمان و مكان.
كاملا. و انگار براي آريان همه اين چيزها مهيا شده بود. از همه مهمتر يك مديريت درست.
محسن رجبپور.
بله. او دو برابر همه ما فكر ميكرد و نميخواست بيگدار به آب بزنيم.
آلبوم 1و2 موفق بود ولي آلبوم 3.....
قبول دارم. آن چيزي كه ميخواستيم نشد. طبيعي است كه استقبال هم مثل قبل نبود. انگار همه بلاياي طبيعي و غيرطبيعي نازل شده بودند تا كار، آن چيزي كه ميخواهيم، نشود. به همين دليل فكر كردم در آلبوم چهارم بايد اتفاقي بيفتد و پيدا كردن آن اتفاق، كار سادهاي نبود.
ايده همكاري با كريسديبرگ از چه كسي بود؟
ازمن.
جدي؟ چرا و چطور به اين نتيجه رسيدي؟
رفتن نام ما در دايرهالمعارف موسيقيدانان جهان باعث شده بود كه اعتماد به نفسمان بيشتر شود و اين يك رزومه خوب بود براي ما. يك روز همينطور در همان دايرهالمعارف، چشمم به نام كريسديبرگ افتاد. فكر كردم كه چه خوب ميشد اگر ميشد با او بخوانيم، او هم بيحاشيه بود و هم محبوب. در همان جا آدرس و ايميل او هم بود.
وقتي قضيه را با گروه در ميان گذاشتي، عكسالعملشان چه بود؟
خنديدند. ولي من از رو نرفتم و پيشنهادم را با آقاي رجبپور مطرح كردم.
او هم خنديد؟
بله، اما من از طرف شركت ترانه شرقي، براي كريس دي برگ، هم ايميل زدم و هم فاكس فرستادم. يك هفته بعد ايميلي از طرف مدير برنامهاش به من رسيد كه پيشنهاد ما را پذيرفته و دوست دارد با ما بخواند. حتي پيشنهاد كرده بود كه يكي از ترانههاي او را كه تاپ چارت انگليس بوده با هم بخوانيم.
باورش كمي سخت نبود؟
بيشتر از كمي. يك هفته نگذشته بود كه متن ترانه را براي ما فرستادند. يك هفته بعد هم ترانه فارسي آن آماده بود وما براي او فرستاديم. ولي بعد مانده بوديم چطور كار را بخوانيم. ميتوانستيم هر كدام جدا بخوانيم ولي ميدانستيم در بهترين شرايط هم جنس و رنگ صدا، يكي نميشود. بنابراين رفتيم لندن و كار را باهم خوانديم و ضبط كرديم و بعد برگشتيم تهران.
به همين سادگي؟
براي خود ما هم باورش سخت بود. مخصوصا وقتي قرار شد كريسديبرگ به ايران بيايد و كنسرتمان با حضور او باشد كه او هم به ايران آمد ولي كنسرت برگزار نشد. بعد از اين هم بعيد ميدانم بتواند يا بخواهد كه به ايران بيايد.
آمدن كريسديبرگ به ايران، براي شما فايدهاي هم داشت؟
حضور او براي ما مهم بود ولي آلبوم را در حاشيه قرار داد.
اصلا چيزي از گروه آريان مانده است؟
اتفاقي كه براي گروه نيفتاده، بعضيها رفتهاند، بعضيها به عنوان مهمان همراهمان شدند. بعضيها تغيير كردهاند. ولي گروه همان، گروه است.
محمدرضا گلزار؟
او در جذب مخاطب تاثير داشت اما براي جمع، و كار گروهي ساخته نشده است. او نميتواند يكي از 10 نفر باشد، بايد خودش باشد و در اولين اجراي پس از جدايي او، ما در 10 شب، پنجاههزار تماشاچي داشتيم. هر شب پنج هزار نفر. با رفتن او، آريان زمين نخورد.
پيام صالحي؟
او از ما جدا نشده. آلبوم مستقلي بنا بر سلايق شخصياش تهيه كرده است ولي هنوز عضوي از گروه آريان است.
اما در كنسرت آمريكا همراهتان نبود؟
چون ويزايش آماده نشد وگرنه همراه ما ميآمد. ويزاي عليرضاطباطبايي هم آماده نشد. محسن رجبپور هم چهار روز دير رسيد.
نينف امير خاص؟
بله. او تنظيمكننده ما بود و رفتنش كار ما را خيلي مشكل كرده است.
در حال حاضر تنظيمكنندهتان كيست؟
چند ترك را شهاب حسيني تنظيم كرده است، بعضيها را هم خودم. نميدانم شايد هم تنظيمكننده جديدي با گروه همكاري كند.
هنوز هم ميگوييد آريان همان آريان است؟
بله. حتي سحر هم به زودي ازدواج ميكند و از ايران ميرود ولي اين دليل نميشود گروه از هم بپاشد.
تا به حال براي اجرا در عروسي دعوت شدهايد؟
خيلي زياد. مخصوصا در خارج از كشور. خودمان هم خندهمان ميگيرد. مثلا فكر كن گروه آريان در يك عروسي بايد چه چيزي را بخواند.
ترانه پرواز.
از آن جالبتر اينكه هر كسي به ما ميرسد ميگويد سيدي جديدتان را نداريد تا به من بدهيد. انگار نه انگار كه اين يك محصول تجاريست كه براي من و امثال من هزينه داشته است.
شهرت آزارت نميدهد؟
نه. شهرت لذتبخش است. كم پيش آمده كه براي من آزاردهنده باشد. چند وقت پيش داشتم بنزين ميزدم كه پدر و پسري از ماشين پياده شدند و خواستند با من عكس بيندازند. من هم با آنها عكس انداختم.
در حال بنزين زدن؟
بله. مسؤل پمپ بنزين با تعجب نگاه ميكرد و بعد از من پرسيد: اينها فاميلتان هستند؟ تصور كن فاميلهاي آدم بيايند و در پمپ بنزين عكس بيندازند.
و بدترين اتفاق.
كنسرت باشگاه انقلاب، آن باد و توفان لعنتي، و بعد هم كنسل شدن كنسرت. والبته كنسرت اصفهان كه مجبور شديم در همان شب اول از در پشت استيج فرار كنيم.
مگر مجوز نداشتيد؟
چرا.
حملهكنندگان چه كساني بودند؟
نميدانم. به ما گفتند عوامل خودسر.
عکس اصلی : http://s20.aks98.com/files/52658981877477296915.jpg