از ديار گل هاى آفتابگردان، با تو، با عشق، تا بى نهايت !
یک حادثه است در گذر ان روز ها ....
لحظه ای که عاشق میشویم فقط یک لحظه نیست...
سالهایی سخت در خود دارد ....
انگار سالهاست که عاشق بودیم ...
عاشق صدای دلنشینت ....
از لحظه ی تولدت تا به امروز ...
میان گریه های تو و میان خنده های تو ....
عاشق چشمان تو شده ایم ...
چشمانی که فقط تو ما را و ما تو را میدیدیم و دیگران غریبه بودند ...
ما عاشقت بودیم و هستیم و خواهیم بوذ ...
و تو اکنون متولد شده ایی و باز صدا بود که مرا عاشق کرد ...
تولدت مبارک.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 1:14 توسط نیلوفر
|